جهان تک ساختاری
« جهان تک ساختاری »
جهان هستی یک ساختار بیشتر ندارد و همهی اجزای آن از شعور و هوشمندی آفریده شده است. مطالب زیر نشان خواهد داد که:
اکنون این شعور و هوشمندی را از نقطهی نظر تئوری بررسی نموده و به همین منظور بحثی به نام "سکهی وجودی" را مطرح مینماییم، تا در خلال این بحث بتوانیم هوشمندی حاکم بر جهان هستی را اثبات کنیم: وجود هر چیزی را درعالم هستی، مانند سکهای در نظر میگیریم که دو رو دارد: "واقعیت وجودی" و "حقیقت وجودی".
واقعیت وجودی هر چیزی، به ما نشان میدهد که آن چیز وجود دارد، واقع شده، اتفاق افتاده و حادث شده است؛ بدون این که علت، چگونگی و نحوهی وقوع آن، اهمیتی داشته باشد. این بخش از وجود، یا قابل مشاهده است، یا اثر خود را روی محیط میگذارد، یا قابل ثبت و ضبط و اندازهگیری بوده و یا ممکن است چند مشخصه از مشخصات فوق را داشته باشد. برای مثال، وجود یک تکه سنگ واقعیت دارد چراکه آن سنگ حادث شده و به وجود آمده است؛ چه نحوهی به وجود آمدن آن را بدانیم و چه ندانیم. بعضی چیزها را هم ممكن است كه نبینیم و حسی روی آن نداشته باشیم ولی واقعیت داشته باشند. مثلاً، اشعهی مادون قرمز واقعیت دارد، هر چند که نمیتوانیم آن را ببینیم و یا لمس کنیم، اما قادر هستیم آن را با تجهیزاتی اندازهگیری نماییم؛ حتی مورد بهرهبرداری عملی قرار دهیم. حقیقت وجودی، موضوعهایی را در مورد واقعیت وجودی مورد بحث و گفتگو قرار میدهد که عبارتند از:
حال جهت شناخت "شبکهی شعور کیهانی" لازم است واقعیت و حقیقت وجودی جهان هستی را مورد بررسی دقیقتری قرار بدهیم و به دنبال این بحث، موضوع "جهان مجازی" را مطرح میکنیم: فرض کنید مطابق شکل (الف۱) تیغهای داریم که میتواند حول محور وسط آن بچرخد. حال سوال میکنیم: آیا این تیغه در حالت ثابت واقعیت وجودی دارد یا خیر؟
پاسخ این سؤال مثبت است، زیرا این تیغه حادث شده و واقعیت دارد. حال اگر مطابق شکل (ب۱) این تیغه را حول محور آن به سرعت به چرخش درآوریم، آنچه را که مشاهده میکنیم، استوانهای است که قطر قاعدهی آن، قطر تیغه و ارتفاع آن، ضخامت تیغه خواهد بود (شکل۲)
اکنون اگر سؤال شود که "آیا این استوانه واقعیت دارد؟" جواب ما به این پرسش مثبت خواهد بود زیرا این استوانه حادث شده و به وجود آمده است، بنابراین واقعیت دارد. اگر سؤال شود که: "آیا این استوانه، حقیقت نیز دارد؟"جواب به آن منفی است، زیرا چنین استوانهای وجود خارجی نداشته و هر زمان که تیغه را از حرکت باز داریم، استوانه ناپدید میشود. بنابراین استوانه یک حجم مجازی و ناشی از حرکت تیغه است، لذا درست است که این استوانه واقعیت دارد، ولی فاقد حقیقت وجودی است.
در محیطی بیکران افتادهایم نیســت ما را ابـتـدا و انـتـها
اکنون به مطالعهی یک اتم به عنوان آجری از ساختمان خلقت میپردازیم و برای بررسی دقیقتر، آن اتم را به اندازهی یک زمین فوتبال در نظر میگیریم؛ در این صورت هسته اتم در مقایسه با اندازه اتم، مشابه با توپ فوتبال در مقایسه با اندازه زمین فوتبال خواهد بود (شکل۳).
اینک به طرح سؤالاتی میپردازیم:
حال در صورتی که حرکت پروتون و نوترون متوقف شود، این حجم نیز ناپدید میشود و از آن فقط ذرات بنیادی به جا خواهد ماند که حجمی به مراتب کمتر از حجم قبلی دارد. اگر به همین منوال به داخل ذرات هسته نفوذ کرده و حرکات آنها را نیز در سطوح مختلف متوقف نماییم، ملاحظه میکنیم که حجمهای حادث شده توسط آنها، یکی پس از دیگری محو شده و اثری از آنها باقی نمیماند. به این ترتیب به این موضوع پی میبریم که مجموعهای از بینهایت حرکات بنیادی، هستهی اتم را شکل داده که این اتمها، مولکول را تشکیل داده و از مولکولها، بخش مادی جهان هستی شکل گرفته است. لذا با این توصیف میتوان گفت:
از نگاهی دیگر نیز میتوان به این نتیجه رسید. زیرا در فیزیک مدرن، "ماده" موج متراکم است و موج نیز خود حرکت تلقی میشود؛ پس همهی جهان هستی- چه از بُعد ماده نگاه شود و چه از بُعد انرژی- از موج ساخته شده و همان گونه که اشاره شد، موج نیز از "حرکت" به وجود آمده است. با شرح مختصر و سادهای که گذشت، اینک میتوان به پرسش طرح شدهی قبلی، که "آیا جهان هستی حقیقت وجودی دارد یا خیر؟"، پاسخ داد. در جواب میتوان گفت: با توجه به این که جهان هستی از حرکت آفریده شده است، لذا جلوههای گوناگون آن نیز ناشی از حرکت میباشد و همانطور که گفته شد هر جلوهای که ناشی از حرکت باشد، مجازی است؛ در نتیجه جهان هستی نیز مجازی بوده و حقیقت وجودی ندارد. به دنبال پی بردن به این موضوع که جهان هستی از حرکت به وجود آمده است، سؤال دیگری را مطرح میکنیم:
نکته دیگر اینکه هر آن چه که موجود است، زنده است و زندگی میکند. حتی یک اتم هم در سطح خود، زنده محسوب میشود. ولی نوع زندگی موجودات مختلف با یکدیگر تفاوت دارد. من وضو با تپش پنجرهها میگیرم (سهراب سپهری) و یا: جــــمــله ذرات عـــالــم در نـــــهـان با تــو میگویـنـد روزان و شــبان (مولانا) باد و خاک و آب و آتـش، بندهاند با من و تو مرده، با حق زندهاند (مولانا)
با توضیحات ارائه شده، میتوان گفت که در هر لحظه سه عنصر در جهان هستی موجود است: آگاهی، ماده و انرژی. بدون وجود آگاهی انسان قادر نیست از ماده و انرژی استفاده نماید؛ یعنی در صورتی که انسان ماده و انرژی را در اختیار داشته باشد، بدون داشتن آگاهی و اطلاعات، نمیتواند از آنها استفادهی هدفمندی داشته باشد. بنابراین، در هر لحظه سه عنصر در جهان هستی وجود دارند که آنها را میتوان مطابق شکل زیر نشان داد:
(تبدیل ماده و انرژی به آگاهی، خود بحث مفصل و پیچیدهای دارد که در فرصتی دیگر به آن میپردازیم.)
همانطور که گفته شد ساختار اصلی جهان هستی، آگاهی یا شعور میباشد، که ماده و انرژی از آن به وجود آمده است. حال اگر بخواهیم اجزای جهان هستی را ریزتر و دقیقتر مورد بررسی قرار دهیم، به شکل شماتیک (۶) میرسیم. این شکل، همهی عناصر موجود جهان هستی را که به طور هم زمان و در یک لحظه، وجود دارند، به نمایش میگذارد.
تا اینجا نتیجه گرفتیم که جهان هستی، مجازی و مانند تصویری در آینه است، یا مانند حرکت ناشی از صفحهی مورد مثال در شکل(۱) بوده که وجود خارجی ندارد. اینک از ابعاد دیگری نیز به مسأله نگاه کرده و منظره جهان هستی را مورد بررسی قرار میدهیم: ناظری را در نظر میگیریم که در فضا با سرعت در حال حرکت است. میدانیم زمانی که به یک منبع صوت و یا منبع نور نزدیک (و یا دور) میشویم، فرکانس و طول موج آن تغییر میکند. مثلاً در صورتی که منبع مورد نظر صوت باشد، با نزدیک شدن به آن، طول موج آن فشردهتر شده و درهم میرود. در نتیجه فرکانس آن افزایش پیدا نموده، صوت زیرتر شنیده میشود. (ش-۷) در صورتی که از آن منبع دور شویم، طول موج بازتر شده و فرکانس آن کاهش پیدا میکند. در نتیجه صدا بَمتر به گوش میرسد (پدیده دُپلر).
شکل زیر نشان میدهد که وقتی از منبع نور و یا صوت در حال دور شدن باشیم، طول موج آن منبع بیشتر شده، در نتیجه فرکانس آن کاهش پیدا میکند و صدا بَمتر شنیده میشود.
همین موضوع در مورد منبع نور نیز صدق میکند و با نزدیک شدن و دور شدن نسبت به آن، تغییر فرکانس پیش آمده، در نتیجه تغییر رنگ و منظره خواهیم داشت. حال مجدداً ناظر مورد بحث را در نظر میگیریم و مشاهدات ناظر را از مناظر مقابل چشمان او را مورد بررسی قرار میدهیم: بدیهی است که هر چقدر سرعت ناظر بیشتر میشود، منظرهی مقابل او نیز تغییر میکند و در هر سرعتی منظرهی جهان هستی به شکلی برای ناظر جلوهگر میشود. اگر ما منظرهی جهان هستی را در حال حاضر به این شکل میبینیم، به این علت است که با سرعت نسبتاً ثابتی در حال حرکت در فضا هستیم. زیرا زمین جزئی از منظومهی شمسی است و با سرعت تقریباً ثابتی به دور خود و خورشید میچرخد؛ منظومهی شمسی نیز در یکی از بازوهای کهکشان راه شیری قرار داشته و با سرعتی حول مرکز آن در گردش است؛ این کهکشان نیز با سرعتی در فضا، به دور مرکز دیگری در گردش است... به هر حال سرعت نهایی ما به حدی است که در حال حاضر منظرهی جهان هستی را (به لحاظ منظره و تنوع رنگها) این گونه میبینیم. اگر در کهکشان دیگری زندگی میکردیم، احتمالاً جهان هستی را با منظره و تنوع رنگی دیگری مشاهده میکردیم. از نقطه نظر دیگر در سرعتهای بالا، آن چه که ناظر مشاهده میکند، با آن چه که ما در حال حاضر میبینیم، تفاوتهای فاحشی دارد. ما در حال حاضر پیرامون خود را به راحتی مشاهده میکنیم، اما هر چقدر سرعت حرکت ما بیشتر شود، زاویهی منظرهی مقابل ما جمعتر میشود به طوری که آگر بر فرض محال میتوانستیم با سرعت نور حرکت کنیم، آن چه که به عنوان ناظر قادر به مشاهده بودیم، فقط روزنهای بود در مقابل دیدگان ما و غیر از این روزنه، چیز دیگری را نمیتوانستیم مشاهده کنیم. زیرا نورهای کناری تا به ما میرسیدند، از آن محل دور شده بودیم. (صرف نظر از این که با متراکم شدن موج، ماده پدید میآید و در یک سرعتی در مقابل ما دیوارهی غیر قابل عبوری تشکیل میگردد و موج متراکم تبدیل به ماده میشود- دیوارهی نوری – مؤلف) در ضمن این روزنه، فرکانس بینهایت نیز پیدا میکرد و معلوم نیست که از آن روزنه چه چیزی قابل مشاهده میشد و چه دنیایی پدیدار میگشت. پس ناظری که با سرعت نور حرکت کند، جهان هستی را فقط به صورت یک روزنه، آن هم با فرکانس بینهایت خواهد دید و این واقعیت دنیای اوست. اگر چنین ناظری قبلاً واقعیت جهان ما را ندیده باشد، به طور قطع نمیتواند تصور جهانی خارج از جهان روزنهای را داشته باشد و یا آن را درک نماید. با توجه به (ش- ۹) ملاحظه میشود وقتی که ناظر به سمت دست راست خود نگاه میکند و مثلاً ستارهی َR را مشاهده نماید، در واقع این ستاره در موقعیت R قرار دارد. بنابراین، ناظر در پیش روی خود با دو نوع میدان دید روبرو است، یکی "میدان دید واقعی" و دیگری "میدان دید حقیقی". زاویهی میدان دید واقعی، زاویهای است که ناظر نسبت به شی مورد رؤیت در مقابل پیش روی خود عملاً مشاهده میکند و زاویهی دید حقیقی، زاویهای است که محل حقیقی شی مورد رؤیت، نسبت به ناظر قرار گرفته است. در این جا ملاحظه میشود که هر چقدر سرعت ناظر بیشتر شود، زاویهی میدان دید AB و EF کمتر میشود به طوری که در سرعت نور، پشت سر او چیزی قابل مشاهده نبوده و در مقابل او نیز موج متراکم با فرکانس بینهایت تشکیل میشود.
با توجه به توضیحات فوق، طول موج انرژی در سرعتهای بالا، به قدری متراکم میشود که در مقابل ناظر ایجاد موج متراکم (که همان ماده است،) نموده و سدی را در مقابل او ایجاد میکند. پس در یک شرایط فرضی ویژهای (که بسته به سرعت حرکت ناظر دارد،) جهان صُلب و سخت خواهد شد و به هر طرف که بخواهد حرکت کند، دیوارهای سخت راه او را سد خواهد کرد (بنابراین جهان هستی هم محدود و هم لایتناهی است.) با متوقف شدن ناظر مجدداً فرکانس مقابل او از فشردگی خارج شده و از حالت ماده که خود موج متراکم است، به موج غیر متراکم تبدیل میشود و مجدداً با سرعت گرفتن ناظر، همین روند تکرار میگردد. در نتیجه اولاً سرعت انسان در فضا از یک حدی بیشتر نمیتواند باشد؛ ثانیاً، نمیتوان با سرعتهای بالا به طور ثابت در فضا حرکت کرد (شکل۹). با این توضیحات، نتیجه میگیریم جهان هستی بینهایت نوع منظره داشته و هر ناظری بسته به سرعتی که در فضا دارد، آن را به شکل خاصی میبیند و با این ترتیب امکان واقعیتهایی هست که ما اصلاًً تصورش را نیز نخواهیم داشت. اما در این جا سؤالی مطرح میشود که "آیا جهان هستی دارای یک منظرهی اصلی است؟" با بررسی موضوع به این نتیجه میرسیم که:
هر ناظری با چشمان خود به جهان هستی نگاه میکند و هر چشمی دارای فرکانسی است که نشان میدهد چند تصویر را در یک ثانیه میتواند دریافت کرده و درک نماید. این فرکانس در مورد چشم انسان ۲۴ تصویر است؛ یعنی زمانی که ۲۴ تصویر در یک ثانیه از مقابل دیدگان ما عبور کند، ما آن را پیوسته میبینیم. اگرفرکانس تصاویر کمتر از این تعداد باشد، منظره بریده بریده و غیرپیوسته به نظر میآید (اساس اختراع سینما) با افزایش سرعت تصاویر، منظره به طرز غیرعادی دارای حرکاتی سریع میشود تا جایی که در سرعت بیشتر، تصویرها دیگر غیرقابل تشخیص میشوند. پس اگر انسان جهان هستی را به این شکل میبیند، به دلیل فرکانس چشم او است و اگر این فرکانس عدد دیگری بود، منظرهی جهان هستی نیز به گونهی دیگری دیده میشد. برای مثال اگر تیغهای با سرعت ۵۰ دور در ثانیه دوران کند، انسان در پیش چشمان خود استوانهای مشاهده میکند، حال اگر فرکانس چشم ناظری به همین مقدار یعنی ۵۰ باشد، حرکت تیغه را ثابت دیده و فقط ثانیهای ۵۰ بار مشاهده میکرد که سر تیغهها جابجا میشوند و اثری از استوانه نیز دیده نمیشد. منظره ای که یک عقاب با فرکانس چشم ۲۰۰۰۰ میبیند، به طور کامل با آن چه که انسان نظاره میکند، تفاوت دارد. یک عقاب میتواند با دقت تمام حرکت یک مگس را در هر لحظه دنبال کند، در حالی که انسان قادر به این کار نیست. این عقاب، منظرهی بارش باران را به صورت قطره قطره میبیند، در حالی که ما آن را به صورت خطی نظاره میکنیم. به عنوان مثال دیگر آن چه را که یک حلزون با فرکانس چشم 5 میبیند، بسیار عجیب و غریب است: مثلاً زمانی که ما در حال حرکت هستیم، حلزون دنبالهای را پشت سر ما به طول چندین متر میبیند (شکل۱۰) و فقط زمانی که به طور کامل ثابت ایستادهایم، ما را به همین شکل میتواند ببیند. به همین ترتیب این حلزون یک مگس در حال پرواز را به شکل یک دنباله به طول چندین متر میبیند.
در نتیجه، از نقطه نظر فرکانس چشم ناظر، باز هم جهان هستی بینهایت نوع منظره دارد که بسته به میزان این فرکانس، به گونههای مختلفی خود نمایی میکند و دارای منظرهی ثابتی نبوده و مجازی میباشد. بنابراین...
هر ناظری بسته به آستانهی درک فیزیکی خود، جهان هستی را به گونهای میبیند. برای مثال، یک مار آنچه را که رؤیت میکند، به طور کامل با انسان تفاوت دارد؛ زیرا آستانهی درک او با انسان متفاوت است. مثلاً مار میتواند اشعهی مادون قرمز را ببیند؛ بنابراین در شب دید کامل داشته و برای او تاریکی معنایی ندارد. لذا روز و شب نیز برای او فرقی نمیکند. همچنین یک مار میتواند حرارت بدن موجودات و اشیاء را ببیند. پس آن چه را که از جهان هستی میبیند، با آن چه که ما میشناسیم، متفاوت است. حال اگر قرار باشد یک مار هم گزارش خود را از جهان هستی ارائه دهد و آن را توصیف کند، در مقایسه با گزارش ما بسیار تفاوت داشته و به طور قطع با یکدیگر دچار اختلاف نظر شدیدی میشدیم. یک خفاش جهان هستی را بسیار محدود و مانند یک نقشهی سونوگرافی میبیند و مطابق با میزان بُرد امواج صوتی خود، فضای محدودی را میتواند زیر نظر داشته باشد. در نتیجه جهان هستی برای او محدود به یک محدودهی مشخصی میشود. بدیهی است درک یک خفاش از جهان هستی در مقایسهی با توصیفی که ما داریم، به هیچ وجه قابل قیاس نمیباشد و اگر ما میتوانستیم راجع به جهان لایتناهی با او صحبت کنیم، به طور قطع به ما میخندید و ما را مسخره میکرد که مگر میشود جهان لایتناهی باشد؟! آن چه را یک کور مادرزاد از دنیا تصور میکند، به طور کامل با یک فرد بینا، تفاوت دارد و همچنین یک فرد کر و لال مادرزاد نیز با برداشت متفاوتی از دنیا رو به رو است. همانطور که در مثالهای فوق مشاهده گردید، منظره جهان هستی از دیدگاه هر ناظر، به یک شکل میباشد و این همه تنوع در منظره جهان هستی، به تعداد موجودات (از یک میکرو اُرگانیسم تا ... کلیه موجودات جهان هستی) میباشد. بنابراین از این زاویه نیز جهان هستی بینهایت منظره داشته و هر ناظری به تناسب ابزارهای حسی خود آن را میبیند که البته هیچ یک از این منظرهها حقیقی نمیباشند. در نتیجه همهی منظرههای جهان هستی مجازی و غیرحقیقی است. حال اگر سؤال شود که "کدام موجود منظرهی اصلی جهان هستی را میبیند؟"، چه جوابی به آن میتوان داد؟
شب هنگام، وقتی به آسمان نگاه میکنیم، منظرهی زیبایی در مقابل دیدگان خود میبینیم. ستارگان زیادی را رؤیت کرده که عظمت آنها، چشمان ما را خیره میکند. آیا آن چه را که مقابل چشمان خود میبینیم، حقیقت دارد و یا مجازی است؟ در جواب باید گفت که آن چه را مشاهده میکنیم، تصویری مجازی از گذشته است و هیچ یک از چیزهایی را که میبینیم، در همان محل رؤیت قرار ندارند؛ بلکه متعلق به زمانهای گذشته میباشند. از نزدیکترین ستاره که خورشید است، تا ستارگان و کهکشانهایی که متعلق به چند میلیارد سال قبل هستند (ش-۱۱).
برای مثال آن چه را که از خورشید مشاهده میکنیم، متعلق به هشت دقیقه قبل است و اگر یک شی را در فاصله یک متری خود مشاهده کنیم، این تصویر متعلق به ۳۳۳۳۳۳/0 ثانیه قبل میباشد. لذا همهی آن چه را که میبینیم، مجازی است و عامل سرعت نور باعث ایجاد این مجاز شده و آن چه که رؤیت میشود، توهمی بیش نیست. در نتیجه نمیتوانیم به مشاهدات خود استناد داشته باشیم و آن چه را که به عنوان تصویر جهان هستی میشناسیم، به طور کامل مجازی است. همان طور که میدانیم خط صاف در فضا به صورت خمیده بوده و هر متحرکی در فضا، قوسی را طی میکند. به عبارت دیگر، "فضا" کروی و لایه لایه است و هر متحرکی که بخواهد در آن حرکت آزاد داشته باشد، باید در یکی از این لایهها قرار بگیرد و قوس آن را طی کند و اگر بخواهد مسیر این قوس را تغییر دهد، باید انرژی صرف نماید. حال اگر ناظری بخواهد با تلسکوپی (که به فرض برد نامحدود داشته باشد،) به آسمان نگاه کند، اولاً حداکثر برد دید او محدودیت داشته و شعاع یک دایرهی عظیم خواهد بود و جهان هستی برای او مطابق (شکل-۱۲) محدود و محصور در این دایره میشود. ثانیاً، هرچه فاصلهی دورتری را مشاهده نماید، به جای دیدن روبروی یک شی سماوی، سمت بغل آن را مشاهده خواهد کرد؛ تا جایی که در حداکثر مقدار این فاصله به جای روبروی یک شی، سمت پشت آن مشاهده میشود.
با بررسیهای بسیار اجمالی که صورت گرفت، به این نتیجه میرسیم که از هر زاویه به جهان هستی نگاه کنیم، مجازی است و در واقع بینهایت مجاز در مجاز در دل یکدیگر قرار گرفتهاند. به عبارت دیگر... مجـاز انــدر مجـاز اســــت، عـالم ما خیـالی بیش نیســت، اندر سر ما
|











